X
تبلیغات
رایتل

حکیم بزرگمهر بختگانحکیم فردوسی توسیحکیم ارد بزرگ جبران خلیل جبرانفریدریش نیچه


http://s6.picofile.com/file/8255400068/iran_blogme_1.jpghttp://s7.picofile.com/file/8255400100/iran_blogme_2.jpghttp://s7.picofile.com/file/8255400176/iran_blogme_3.jpghttp://s7.picofile.com/file/8264864592/iran_blogme_4.jpghttp://s6.picofile.com/file/8255400234/iran_blogme_5.jpghttp://s6.picofile.com/file/8255400250/iran_blogme_6.jpghttp://s7.picofile.com/file/8255400292/iran_blogme_7.jpghttp://s7.picofile.com/file/8255400326/iran_blogme_8.jpghttp://s6.picofile.com/file/8255400350/iran_blogme_9.jpghttp://s7.picofile.com/file/8255400376/iran_blogme_10.jpg
http://s7.picofile.com/file/8255400426/iran_blogme_11.jpghttp://s6.picofile.com/file/8255400450/iran_blogme_12.jpghttp://s7.picofile.com/file/8255400484/iran_blogme_13.jpghttp://s6.picofile.com/file/8255400500/iran_blogme_14.jpghttp://s7.picofile.com/file/8255400550/iran_blogme_15.jpghttp://s6.picofile.com/file/8255400618/iran_blogme_16.jpghttp://s7.picofile.com/file/8255400626/iran_blogme_17.jpghttp://s6.picofile.com/file/8255400642/iran_blogme_18.jpghttp://s6.picofile.com/file/8255400668/iran_blogme_19.jpghttp://s7.picofile.com/file/8255400726/iran_blogme_20.jpg

سخنان حکیمانه

پنج‌شنبه 6 تیر‌ماه سال 1387



جبران خلیل جبران : برادرم تو را دوست دارم ، هر که می خواهی باش ، خواه در کلیسایت نیایش کنی ، خواه در معبد، و یا در مسجد . من و تو فرزندان یک آیین هستیم ، زیرا راههای گوناگون دین انگشتان دست دوست داشتنی "یگانه برتر " هستند ، همان دستی که سوی همگان دراز شده و همه آرزومندان دست یافتن به همه چیز را رسایی و بالندگی جان می بخشد .
آندره ژید : به نظر من ما روزی خواهیم مرد که نخواهیم و نتوانیم از زیبایی لذت ببریم و در صدد نباشیم آن را دوست بداریم .
فردریش نیچه :اگر ما (( بی دل و جان )) هستیم ؛ دست کم نسبت به زندگی چنین نیستیم ؛ بلکه ؛ اکنون با همهء انواع (( تمنیات )) روبروییم . با خشمی ریشخند آمیز در آنچه (( آرمانها )) می نامیمشان ؛ در حال غور و تامل هستیم. ما خویش را خوار می شماریم تنها از آن رو که لحظاتی وجود دارند که نمی توانیم آن انگیزش نامربوطی را که (( آرمانگرایی )) نام دارد ؛ مهار نماییم. تاثیر نازپروردگی بیش از اندازه ؛ نیرومند تر از خشم فرد بی دل و جان است.
ارد بزرگ : آن که به خرد توانا شد ، ترس برایش نامفهوم است .
پوپ : وضع و حال مردمان تنگ فکر به وضع و حال بطریهای تنگ دهن می ماند ، هرچه کمتر در خود داشته باشند با سر و صدای بیشتری آن را به خارج می ریزند .
شوپنهاور : ما ندرتاً درباره آنچه که داریم فکر می کنیم ، درحالیکه پیوسته در اندیشه چیزهایی هستیم که نداریم .
اسکاول شین : خدا به زمان احتیاج ندارد و هرگز دیر نمی کند.
اُرد بزرگ : مرد دلیر بهنگام ستیز و نبرد ، همراهانش را نمی شمارد .
بزرگمهر :اگر شاه به تو مهربان باشد دلیر و گستاخ مشو ، از آنکه طبع شاه چون آتش است و دل شیر از آن می هراسد .
و سنت فرانسیس دی سلز :آرزومند آن مباش که چیزی غیر از آنچه هستی باشی، بکوش که کمال آنچه هستی باشی.
ویر : زندگی چیست ؟ یک مزبله کثیف ، یک قتلگاه فجیع ، یک دارالمجانین بزرگ که تا کنون تحت هیچ قانون منظمی اداره نشده است .
اُرد بزرگ : آن که دیگران را ابزار پرش خویش می سازد ، تنها خواهد ماند .
جبران خلیل جبران : تاسف ، ابرسیاهی است که آسمان ذهن آدمی را تیره می سازد در حالی که تاثیر جرائم را محو نمی کند .
یحیی برمکی : اندیشه دریایی است که مروارید آن فلسفه و فرزانگی است .
اُرد بزرگ : آن که نمی تواند از خواب خویش برای فراگیری دانش و آگاهی کم کند توانایی برتری و بزرگی ندارد .
ونیسنت لمباردی : مهم نیست اگر زمین بخورید، مهم دوباره برخاستن است .
اُرد بزرگ : آن که همزمان پرسشهای پراکنده در حوزه های گوناگون می پرسد ، تنها می خواهد زمان و نیروی شما را تباه سازد
شوپنهاور : اگر با خونسردی گناهان کوچک را مرتکب شدیم ، روزی می رسد که بدترین گناهان را هم بدون خجالت و پشیمانی مرتکب می شوبم .
ویر : زندگی از سه جزء تشکیل شده است:آنچه بوده ، آنچه هست و آنچه خواهد بود.بیائید تا از گذشته برای حال استفاده کنیم و در حال چنان زندگی کنیم که زندگی آینده بهتر باشد. شکل دادن به زندگی وظیفه خودمان است . به صورتی که آنرا بسازیم ، این بازسازی مایه زیبایی و یا مایه شرمساری ما می شود.
ارد بزرگ : آن که پند پذیر نیست ، در حال افتادن در چاله سستی و زبونی است .
بزرگمهر :اگر کوه با همه سنگینی و عظمت و صلابت که وی راست فرمان شاه را سبک دارد تیره رای خیره سری بیش نیست .
فردریش نیچه :اندیشه های ما ، آری و نه گفتن های ما ، و اگر و اما گفتن های ما ، همه با همان ضرورتی از درون ما رشد می کنند که میوه از دل درخت ، به هم مر بوط و با هم خویشاوندند ، و همه از یک اراده، یک وضع جسمانی، یک خاک ، و یک خورشید نشان دارند .
والت دیسنی : غیر ممکن ها را انجام دادن نوعی لذت است .
جبران خلیل جبران : به روزگار شیرین رفاقت سفره ی خنده بگسترید و نان شادمانی قسمت کنید . به شبنم این بهانه های کوچک است که در دل ، سپیده می دمد و جان تازه می شود .
شوپنهاور: هنرها تنها تقلید محض واقعیت خارجی نیستند و اگر برخی آثار هنری چنین بودند در حقیقت در برابر رسالت عالی خود کاذب می نمودند.
فردریش نیچه :انسان برتر از ابرانسان بسیار دور است .
ارد بزرگ : آن که به سرنوشت میهن و توده آدمیان سرزمین خویش بی انگیزه است ارزش یاد کردن ندارد .
پاتریک هانری : آیا زندگی آنقدر عزیز ، و صلح آنقدر شیرین است که به بهای زنجیر و اسارت خریداری شود ؟
ویلیام ماتیوس : نخستین قانون موفقیت تمرکز است . یعنی همه نیروهای خود را روی یک نقطه متمرکز کنید ، مستقیما به سراغ همان بروید و به چپ و راست منحرف نشوید.
ارد بزرگ : آن که برنامه ها را از پایان به آغاز مورد ارزیابی ( نقد) قرار می دهد ، در حال سرپوش گذاردن بر روی چیزی است .
جبران خلیل جبران : حاشا که آواز آزادی از پس میله و زنجیر به گوش تواند رسید و از گلوگاه مرغان اسیر .
بزرگمهر :برترین دانش ها یزدان پرستی است .
پل نرولا : دوست بجای چتریست که باید روزهای بارانی همراه شما باشد .
پول شرر : یگانه راه برای افزودن خوشبختی بر روی زمین آن است که تقسیمش کنیم .
اُرد بزرگ : آن که می دزدد ، جز حق خویش چیزی نمی ستاند . اما این ستاندن نفرین و خواری ابدی در پی دارد .
جبران خلیل جبران : زندگی روزانه شما پرستشگاه شما و دین شماست .آنگاه که به درون آن پای می نهید، همه هستی خویش را همراه داشته باشید .
ویل دورانت : بخش عمده ی تاریخ حدس است و بقیه تعصب.
فردریش نیچه :اصولا زمانی پوچی برای چیزی معنا پیدا میکند که بیایم برای آن ، هدفی تعریف کنیم .و اگر بدانیم هدفی در کار نیست، به پوچی هم نخواهیم رسید .
اُرد بزرگ : آن که کارش را دوست ندارد خیلی زود پیر می شود .
وینسنت لمباردی : مهم نیست اگر زمین بخورید، مهم دوباره برخاستن است.
اُرد بزرگ : آن که راستی نپوید ، گرفتار آمیزش ، با اهریمن است ، فرزند این آمیزش ، آشوب است و شورش .
شوپنهاور: مفاهیم سازه های مغزی اند حال آنکه ایده ها مقدم بر فکر بشری هستند . در حقیقت درک مغزی ما از ایده ها مفهوم را می سازند لذا مفاهیم را راهی به قلمرو ذاتها نیست.
پوپ : اندیشه های ما در غرفه های بیشمار دماغ با زنجیر ناپیدا به یکدیگر پیوسته اند . چون یکی از آنها بیدار شود ، هزار تای دیگر نیز سر بر می دارند .
بزرگمهر :آن چه دلخواه همه است جز تن درستی نیست ، که اگر کسی روزی از آن محروم شد آرزویی جز بدست آوردنش ندارد .
آلن لاکین : هر جا که عشق بزرگی خانه کرده است خشم بزرگی نیز مسکن دارد .
جبران خلیل جبران : ایمان از کردار جدا نیست و عمل از پندار .
ارد بزرگ : آن که زیبایی خرد را ندید ، گرفتار زیبایی آدمیان شد ، و بدین گونه از هر چه داشت ، تهی گشت .
فردریش نیچه :اجحاف نکردن و آسیب نرساندن به دیگران برای رسیدن به برابری ریشه و بنیاد جامعه است ولی این خواست نفی زندگی ست چون زندگی بهره کشیدن از دیگران است که ناتوان ترند.
پورلی نیکولاس : ازدواج کتابی است که فصل اول آن به نظم است و بقیه فصول به نصر .
پرل پاک : انتخاب پدر و مادر در دست خود انسان نیست ، ولی انتخاب مادرشوهر و مادر زن دست خود انسان است .
اُرد بزرگ : آن که از آینده سخن می گوید و آن را می سازد بارها و بارها می زید و تا یاد و سخنش در میان ماست او زاده می شود و باز هم .
یانیس ریتسوس : زبان شاعر، تنها برآیند یک کار نقد یا تحلیل نیست. سنتز واقعیت است با خیال و افسانه. سنتزی که توسط حواس - در رابطه ی متقابل با عقل - صورت می گیرد.
شوپنهاور: وظیفه هنر تجلی ایده هاست.
پرویز یاحقی : شاهکارها با گذشت زمان کهنه نمی شوند ، این بماند ، در هر زمانی بسته به موقع و مقام جلوه و جمالی دوباره می یابند چنان که گویی به تازگی مطرح شده اند
اُرد بزرگ : آن که درست سخن نمی گوید داناترین هم که باشد باز از دیدگاه همگان بی سواد است .
توماس مان : هنر ، قدرت و توانایی نیست بلکه تسلی خاطر است .


ماخذ : روزنامه اعتدال
http://www.etedaldaily.ir/pub/1387/Tir/03/html/page5.html#37421

نظرات (44)


زجر کشیده ! تو آنگاه به کمال رسیده ای که بیداری در سخن گفتنت جلوه کند . جبران خلیل جبران



چون عاشقی آمد، سزاوار نباشد این گفتار که : خدا در دل من است ، شایسته تر آن که گفته آید : من در دل خداوندم. جبران خلیل جبران



هنگامی که در سکوت شب گوش فرا دهی خواهی شنید که کوهها و دریاها و جنگلها با خود کم بینی و هراس خاصی نیایش می کنند . جبران خلیل جبران



و کدامین ثروت است که محفوظ بدارید تا ابد؟
آنچه امروز شما راست ، یک روز به دیگری سپرده شود.
پس امروز به دست خویش ببخشید ، باشد که شهد گوارای بخشش ، نصیب شما گردد ، نه مرده ریگی وارثانتان. جبران خلیل جبران



چشمه ساری که خود را در اعماق درون شما پنهان ساخته است ، روزی قد خواهد کشید و فوران خواهد کرد و با ترنم و نغمه راه دریا را درپیش خواهد گرفت . جبران خلیل جبران



این کودکان فرزندان شما نی اند ، آنان پسران و دختران اشتیاق حیاتند و هم از برای او .از شما گذر کنند و به دنیا سفر کنند ، لیکن از شما نیایند . همراهی تان کنند ، اما از شما نباشند. جبران خلیل جبران



اگر گام در معبدی نهادی تا اوج فروتنی و هراس خود را اظهار کنی ، برای همیشه برتری کسی نسبت به کس دیگر نخواهی یافت . برای تو کافی است که گام در معبدی نهی ، بی آنکه کسی تو را ببیند . جبران خلیل جبران



دهش (بخشش )، آنگاه که از ثروت است و از مکنت ، هر چه بسیار ، باز اندک باشد ، که واقعیت بخشش ، ایثار از خویشتن است. جبران خلیل جبران



رابطه دلی دو دوست نیاز به بیان الفاظ و عبارات ندارد . جبران خلیل جبران



پند آموز است ماجرای مردی که زمین را می کاوید تا ریشه های بی ثمر را از اعماق زمین بیرون کشد ، اما ناگاه گنجی بزرگ یافت ؟! جبران خلیل جبران



مگر نه چیزی که امروز در تسلط توست ناچار روزی از دست تو خواهد رفت ؟ پس ، اکنون از ثروت خویش ببخش و بگذار فصل بخشش یکی از فصلهای درخشان زندگی تو باشد . جبران خلیل جبران



ای که در رنج و عذابی ! تو آنگاه رستگاری که با ذات و هویت خویش یکی شوی . جبران خلیل جبران



وقتی حیوانی را ذبح می کنی ، در دل خود به قربانی بگو:نیروی که فرمان کشتن تو را به من داد ، نیرویی است که بزودی مرا از پای در خواهد آورد و هنگامی که لحظه موعد من فرا رسد ، من نیز همانند تو خواهم سوخت ، زیرا هنجاری که تو را در برابر من تسلیم کرده است بزودی مرا به دستی قوی تر خواهد سپرد. خون تو و خون من عصاره ای است که از روز ازل برای رویاندن درخت آسمانی (در آن سویی طبیعت ) آماده شده است. جبران خلیل جبران



مبادا او که دارای اشتیاق و نیرویی فراوان است ، به کم شوق طعنه زند که : "چرا تو تا این حد خمود و دیررسی؟! " .
زیرا ، ای سوته دل ! فرد صالح هرگز از عریان و لخت نمی پرسد " لباست کو؟! " و از بی پناه سوال نمی کند " خانه ات کجاست ؟! " . جبران خلیل جبران



تاسف ، ابرسیاهی است که آسمان ذهن آدمی را تیره می سازد در حالی که تاثیر جرائم را محو نمی کند . جبران خلیل جبران



شما را اگر توان نباشد که کار خود به عشق در آمیزید و پیوسته بار وظیفه ای را بی رغبت به دوش می کشید ، زنهار دست از کار بشویید و بر آستان معبدی نشینید و از آنان که به شادی ، تلاش کنند صدقه بستانید.زیرا آنکه بی میل ، خمیری در تنور نهد ، نان تلخی واستاند که آدم را تنها نیمه سیر کند ، و آنکه انگور به اکراه فشارد ، شراب را عساره ای مسموم سازد ، و آنکه حتی به زیبایی آواز فرشتگان نغمه ساز کند ، چون به آواز خویش عشق نمی ورزد ، تنها می تواند گوش آدمی را بر صدای روز و نجوای شب ببندد. جبران خلیل جبران



کار تجسم عشق است. جبران خلیل جبران



به روزگار شیرین رفاقت سفره ی خنده بگسترید و نان شادمانی قسمت کنید . به شبنم این بهانه های کوچک است که در دل ، سپیده می دمد و جان تازه می شود . جبران خلیل جبران



اندوه و شادی همواره دوشادوش هم سفر کنند و در آن هنگام که یکی بر سفره ی شما نشسته است ، دیگری در رختخوابتان آرمیده باشد.شما پیوسته چون ترازویید بی تکلیف در میانه اندوه و شادی . جبران خلیل جبران



مردم ! هشدار ! که زیبایی زندگانی ست ، آن زمان که پرده گشاید و چهره برنماید .
لکن زندگی شمایید و حجاب خود ، شمایید .
زیبایی قامت بلند ابدیت است ، نگران منتهای خویش در زلال آینه .
اما صراحت آینه شمایید و نهایت جاودانه شمایید . جبران خلیل جبران



شما می توانید بانگ طبل را مهار کنید و سیم های گیتار را باز کنید ، ولی کدامیک از فرزندان آدم خواهد توانست چکاوک را در آسمان از نوا باز دارد؟ جبران خلیل جبران



از یک خود کامه، یک بدکار، یک گستاخ، یا کسی که سرفرازی درونی اش را رها کرده، چشم نیک رای نداشته باش . جبران خلیل جبران



زندگی روزمره شما پرستشگاه و نیز دیانت شماست . جبران خلیل جبران



برادرم تو را دوست دارم ، هر که می خواهی باش ، خواه در کلیسایت نیایش کنی ، خواه در معبد، و یا در مسجد . من و تو فرزندان یک آیین هستیم ، زیرا راههای گوناگون دین انگشتان دست دوست داشتنی "یگانه برتر " هستند ، همان دستی که سوی همگان دراز شده و همه آرزومندان دست یافتن به همه چیز را رسایی و بالندگی جان می بخشد . جبران خلیل جبران



در پهنه ی پندار و خلسه ی خیال ، فراتر از پیروزیهای خود بر نشوید ، و فروتر از شکستهای خود نروید . جبران خلیل جبران



چه ناچیز است زندگی کسی که با دست هایش چهره خویش را از جهان جدا ساخته و چیزی نمی بیند، جز خطوط باریک انگشتانش را . جبران خلیل جبران



حاشا که آواز آزادی از پس میله و زنجیر به گوش تواند رسید و از گلوگاه مرغان اسیر . جبران خلیل جبران



چه زیباست هنگامی که در اوج شادی و بی نیازی هستی دست به دعا برداری . جبران خلیل جبران



بسیاری از دین ها به شیشه پنجره می مانند.راستی را از پس آنها می بینیم، اما خود، ما را از راستی جدا می کنند . جبران خلیل جبران



ایمان از کردار جدا نیست و عمل از پندار . جبران خلیل جبران



زندگی روزانه شما پرستشگاه شما و دین شماست .آنگاه که به درون آن پای می نهید، همه هستی خویش را همراه داشته باشید . جبران خلیل جبران



گروهی دریای زیبای حقیقت را به درون خود نهان دارند و زلال آنرا در پیاله کوچک کلام نمی کنند .
به گرمای مهربان سینه ی آنان باشد که جان به سکوتی موزون ماوی گزیند . جبران خلیل جبران



آدم فـرزانه با مشعـل دانش و حکمت، پیش رفته و راه آدمیان را روشن می سازد . جبران خلیل جبران



اگر به دیدار روح مرگ مشتاقید ، هم به جسم زندگی روی نمایید و دروازه های دل بدو برگشایید .
که زندگانی و مرگ ، یگانه اند ، همچنانکه رودخانه و دریا . جبران خلیل جبران



اگر از دوست خود جدا شدی ، مبادا که بر جدایی اش افسرده و غمین گردی ، زیرا آنچه از وجود او در تو دوستی و مهر برانگیخته است ، ای بسا که در غیابش روشن تر و آشکارتر از دوران حضورش باشد . جبران خلیل جبران



به رویاها ایمان بیاورید که دروازه های ابدیت اند . جبران خلیل جبران



براستی آیا این خداوند است که آدم را آفریده است یا عکس آن؟
خداوند، درهای فراوانی ساخته که به حقیقت گشوده می شوند و آنها را برای تمام کسانی که با دست ایمان به آن می کوبند ، باز می کند.
نیکی در آدم باید آزادانه جریان و تسرِی یابد . جبران خلیل جبران



همه آنچه در خلقت است ، در درون شماست و هر آنچه درون شماست ، در خلقت است. جبران خلیل جبران



شاید بتوانید دست و پای مرا به غل و زنجیر کشید و یا مرا به زندانی تاریک بیافکنید ولی افکار مرا که آزاد است نمی توانید به اسارت در آورید. جبران خلیل جبران



آنگاه مردم را درست می ببینی که در بلندیهای سر به آسمان کشیده حضور داشته باشی و نیز در منزلگاههای دور . جبران خلیل جبران



به هنگام باز ایستادن تنفس ،نفس از تکرار پی در پی آزاد می شود و تلاش برای آزادی از زندانی مخوف و اوج گرفتن در فضایی گسترده و پر از آثار حیات به سوی پروردگار ادامه می یابد ، تا بی پرده به وصال برسد . جبران خلیل جبران



در رنجی که ما می بریم ، درد نه تنها در زخم هایمان ، که در اعماق دل طبیعت نیز حضور دارد.در تغییر هر فصل ، کوهها ، درختان و رودها ظاهری دگرگونه می یابند ، همانگونه که آدم در گذر عمر ، با تجربیات و احساساتش تحول می یابد. در دل هر زمستان ، تپشی از بهار و در پوشش سیاه شب، لبخندی از طلوع نمایان است . جبران خلیل جبران



جهت الهی شما ، دریایی است پهناور و بی ساحل . ذات الهی شما از ازل پاکیزه بوده است و تا ابد نیز خالص و پاک خواهد ماند . جبران خلیل جبران



عشق هنگامی که شما را می پرورد شاخ و برگ فاسد شده را هرس می کند . جبران خلیل جبران



چنانکه برگ ناچیز درخت نمی تواند رنگ سبز خود را تغییر دهد و آن را به زردی درآورد ، جز با خواست طینت درخت و نوعی شناخت که در نهاد آن به کار گرفته شده است ، کسی هم که مرتکب گناهی می شود قادر نیست بدون خواست و اراده ناپیدای شما و نیز بدون آگاهیهای مرموز دل شما مرتکب بزهکاری شود ، زیرا شما همگی در یک قافله رو به سوی ذات الهی در حرکتید (راه شمایید و رهروان شما ) . جبران خلیل جبران



شکنجه ها عشق به شما روا می دارد تا به رازی که در دلهایتان نهفته است پی برید و بدین وسیله جزئی از قبل حیات باشید . جبران خلیل جبران



کامل ترین پاداش برای آدم ، بخششی است که بتواند امیال هستی اش را تغییر دهد و خواستهای دو لب خشکیده از عطش او را دگرگون سازد و تمام زندگی اش را به چشمه های همیشه جوشان و ابدی تبدیل کند . جبران خلیل جبران



با سالخوردگان و افراد با تجربه مشورت کنید که چشمهایشان ، چهره ی سالها را دیده و گوشهایشان ، نوای زندگی را شنیده است . جبران خلیل جبران



شما چون فصلهای سال هستید ، زیرا در زمستان خود بهار را انکار می کنید ، در حالی که بهار سرسبز هرگز شما را انکار نمی کند ، بلکه در سنگین ترین خواب غفلت به روی شما لبخند می زند ، بی آنکه خشمگین شود و یا با شما ستیز کند و صفا و یکرنگی را نادیده بگیرد . جبران خلیل جبران



طبیعت با آغوشی باز و دستانی گرم ، از ما استقبال کرده و می خواهد که از زیبایی اش لذت بریم.چرا آدم باید آنچه در طبیعت ساخته شده است را از بین برد ؟ جبران خلیل جبران



چه حقیر است و کوچک ، زندگی آنکه دستانش را میان دیده و دنیا قرار داده و هیچ نمی بیند جز خطوط باریک دستانش. در خانه نادانی ، آینه ای نیست که روح خود را در آن به تماشا بنشیند . جبران خلیل جبران



آرامش گهواره ای ست بر دامن خاک و سنگ پله هایی به جانب افلاک . جبران خلیل جبران



به پزشک خود ایمان داشته باشید و به گفته هایش ، که جز دارویی شفا بخش نیست ، اعتماد کنید و جرعه تلخ او را با طمانینه و خاطری جمع سرکشید . جبران خلیل جبران



کسی که بخشش می کند زمانی به شادی واقعی دست می یابد که پس از جستجوی فراوان نیازمندی را پیدا کند که بخشش وی را بپذیرد .تلاش برای یافتن چنین شخصی ، از ایپار لذت بخش تر است . جبران خلیل جبران



گنجی که در اعماق نامحدود شما حبس شده است ، در لحظه ای که خود نمی دانید ، کشف خواهد شد . جبران خلیل جبران



آه این زندگی است که زندگی را می طلبد ، به توان و امید ، به اشتیاق و شور ، اما به قالب اندامهایی در آمده است که دلواپس مرگند و نگران گور .
در اینجا هیچ گوری نباشد ، هیچ گوری . جبران خلیل جبران



دل شما در سکوت و آرامش ، به اسرار روزها و شبها شناخت می یابد ولی گوشهایتان در حسرت و آرزویند که آوای چنین شناختی را که بر دلهایتان فرود می آید ، بشنوند . جبران خلیل جبران



هیچ کس نمی تواند چیزی را به شما بیاموزد جز آنچه که در افق دید و خرد شما وجود داشته و شما از آن ناآگاه بوده اید . جبران خلیل جبران



و مردم هرگز نمی دانند پیشوا جز ذات سترگ آنها که به سوی آسمان سیر می کند ، شکاری ندارد . جبران خلیل جبران



گروهی از مردمند که اندکی از ثروت کلان خویش را می بخشند و آرزویی جز شهرت ندارند . این خودخواهی و این شهرت پرستی که به طور ناخودآگاه گرفتارش هستند بخشش آنان را ضایع می سازد . جبران خلیل جبران



درختان شعرهایی هستند که زمین بر آسمان می نویسد و ما آنها را بریده و از آنها کاغذ می سازیم تا نادانی و تهی مغزی خویش را در آنها به نگارش درآوریم . جبران خلیل جبران



و تو کیستی؟ تو که باید آدمیان سینه های خویش را در برابرت بشکافند و پرده حیا و آزرم و عزت نفس خود را پاره کنند تا تو آنها را به بخشش خود سزاور بینی و به جود و کرم خود لایق؟
پس ، نخست بنگر تا ببینی آیا ارزش و لیاقت آن را داری که وسیله ای برای بخشش باشی ؟
آیا شایسته ای تا بخشایشگر باشی؟
زیرا فقط حقیقت زندگی است که می تواند در حق زندگی بخشش کند، و تو که این همه به بخشش خود می بالی فراموش کرده ای که تنها گواه انتقال بخشش از موجودی به موجود دیگر بوده ای!. جبران خلیل جبران



شادمانی اسطوره ایست که در جستجویش هستیم. جبران خلیل جبران



آنانی که می بخشند و در بخشش خود معنایی برای درد و شکنجه نمی یابند . اینان در جستجوی هیچ نوع شادی نیستند و حتی به فکر نشر مناقب و فضایل خود نمی افتند . اینان آنچه را که دارند می بخشند ، مانند گلها و ریحانها که بوی عطرآگین خود را در چمنزارها و جلگه ها پخش می کنند .
خدای بزرگ با دست این افراد سخن می گوید و از میان دیدگان این اشخاص به زمین لبخند می زند . جبران خلیل جبران



اگر سزاوار است آن است که دوست با جزر زندگی ات آشنا شود ، بگذار تا با مد آن نیز آشنا گردد ، زیرا چه امیدی است به دوستی که می خواهی در کنارش باشی ، تنها برای ساعات و یا قلمرو مشخصی ؟ جبران خلیل جبران



بجاست دوستی بخواهی که به روزهایت تلاش و به شبهایت آرامش بخشد. جبران خلیل جبران



معرفت زمانی تکامل می یابد که کار و کوشش با آن همراه باشد . جبران خلیل جبران



آن هنگام که تاب زیستن در خلوت دل از کف دهید ، زندگانی در لبهایتان جاری شود . و صدا ، آهنگ دلنوازی ست که بدان ، اوقات گذرانید و دل ، خوش دارید .اما به ترنم این گفتار نیمی از اندیشه تان معصومانه مقتول گردد . که تفکر ، شاهین آسمانها است و در قفس کلام ، بالهای خود را شاید که بگشاید ، اما پرواز نتواند . جبران خلیل جبران



شما دل به یار خود بسپارید ، ولی نه برای نگهداری آن ، زیرا فقط گرمی زندگی است که می تواند دلها را حفظ کند . جبران خلیل جبران



به فرزند عشق خود توانید داد، اما اندیشه تان را هرگز ، که وی را افکاری دیگر به سر است ، تفکراتی از آن خویشتن. جبران خلیل جبران



در میان شما هستند کسانی که خواسته اند برای گریز از تنهایی و بیقراری و یکنواختی ، به زیاده گویی و یاوه سرایی روی آورند ، زیرا سکوت تنهایی تصویر روشنی از ذات عریانشان را در برابر چشمانشان می گشاید که با دیدن آن رعشه می گیرند و به گریز پناه می برند . جبران خلیل جبران



هنگامی که سیبی را با دندانهای خود له می کنی در دل خویش به آن بگو :دانه ها و ذرات تو در کالبد من به زندگی ادامه خواهند داد. شکوفه هایی که باید از دانه هایی تو سر زند ، فردا در دل من شکوفا می شود .عطر دل انگیز تو ، توام با نفسهای گرم من به عالم بالا صعود خواهد کرد ، و من و تو در تمام فصلها شاد و خرم خواهیم بود. جبران خلیل جبران



رنجدیده ! اگر بکوشی تا چیزی از مال خویش را به مردم بذل کنی بی تردید رستگاری . جبران خلیل جبران



اگر بکوشی و در پی نصیبی حتی برای خود باشی بدان که صالحی . جبران خلیل جبران



حیات درختان در بخشش میوه است . آنها می بخشند تا زنده بمانند ، زیرا اگر باری ندهند خود را به تباهی و نابودی کشانده اند. جبران خلیل جبران



آن که گرفتار رنج و عذاب شده اما با ذاتش و هویتش همنواست همانند کشتی است که سکانش درهم شکسته و در اطراف جزایر و دریاها سرگردان است و از هر طرف محاط در خطرها ، ای بسا که غرق نشود و به قعر دریا فرو نرود . جبران خلیل جبران



نصیحت جبران خلیل جبران به زوج های جوان به هنگام شادی :و همگام نغنمه ساز کنید و پای بکوبید و شادمان باشید ، اما امان دهید که هر یک در حریم خلوت خویش آسوده باشد و تنها .
چون تارهای عود که تنهایند هر کدام ، اما به کار یک ترانه ی واحد در ارتعاش. جبران خلیل جبران



راز نیکی تو در اشتیاقی است که با ذات نیرومند و سرکش تو گره خورده و این اشتیاق در همه شما یکسان نیست . جبران خلیل جبران



هشدار ! تنها به عزم نیاز اگر به معبد درون شوید ، هرگز هیچ نیابید . جبران خلیل جبران



هر ضعیف و ناچیزی که در میان شما عذاب دیده و نابود گشته است ، نیرومندترین و ایستاده ترین چیزی است که در هستی شماست . جبران خلیل جبران



عبادت ، گستردن جان است بر کرانه ی هستی و آمیزش آدم است با اکسیر حیات . جبران خلیل جبران



هنگام نیایش به روح خود امکان اوج می دهی تا در همان لحظه با تمام ارواحی که نیایش می کنند یکی شود ، ارواحی که جز از طریق دعا هرگز به جمعشان نخواهی پیوست . جبران خلیل جبران



شعوری که در پهنه درون کسی فرود آمد ، هرگز دوبال خود را به دیگری عاریه نمی دهد . جبران خلیل جبران



نیازهای آدم در حال دگرگونی است و تنها چیزی که دگرگون نمی شود عشق به اوست ؟ زیرا عشق او باید پاسخگوی نیازهایش باشد . جبران خلیل جبران



محبت شما را مانند توده های سنبل در آغوش می گیرد و در خرمنگاه خود می کوبد تا عریانتان سازد . سپس آن را در غربال هیجانات روحی می ریزد تا شما را از قید پوسته ها آزاد کند . پس از آن ، شما را در آسیای حوادث می گرداند تا درونتان از برف سپیدتر گردد و با اشکهای زلال خود ، شما را خمیر می کند تا نرم شوید ، سپس شما را برای آتش مقدس و پاکی آماده می سازد تا به شکل نان مقدسی در آیید بر سفره قدسی خداوند . جبران خلیل جبران



نفرین بر او که با بدکار به اندرز خواهی آمده همدستی کند. زیرا همرایی با بدکار مایه رسوایی، و گوش دادن به دروغ خیانت است. جبران خلیل جبران



آموختن تنها سرمایه ای است که ستمکاران نمی توانند به یغما ببرند . جبران خلیل جبران



ذات آدمی اقیانوسی است خارج از محدوده وزن و سنجش . ذات خود را شکوفا می سازد مانند گلی با گلبرگهای غیر قابل شمارش . جبران خلیل جبران



اگر کلمات برای فهم شما دشوار است ، هرگز درپی روشن ساختن آنها نباشید ، زیرا پیچشها و گره های هر چیز ، در آغاز دشوارند نه در پایان . جبران خلیل جبران



اگر کار و کوشش با محبت توام نباشد پوچ و بی ثمر است ، زیرا اگر شما با محبت به تلاش برخیزید ، می توانید ارواح خویش را با یکدیگر گره بزنید و آنگاه همه شما با خدای بزرگ پیوند خورده اید. جبران خلیل جبران



اندرز جبران خلیل جبران به همسران جوان :
جام یکدیگر پر کنید ، لکن از یک جام ننوشید .از نان خود به هم ارزانی دارید ، اما هر دو از یک نان تناول نکنید . جبران خلیل جبران



پیشوایان ، دانه های نبات و گیاهان ناشناخته و شگفت انگیزی هستند که به هنگام باروری و کمال دلشان به باد هدیه می شود تا بر روی زمین پراکنده شوند . جبران خلیل جبران



هر گاه مهر به شما اشاره کند دنبالش بروید .حتی اگر گذرگاهش سخت و ناهموار است .و وقتی بال هایش شما را در بر می گیرد اطاعت کنید .حتی اگر شمشیری که در میان پرهایش پنهان است شما را زخمی کند .و اگر با شما سخن گفت او را باور کنید .گر چه صدایش رویاهای شما را بر آشوبد چون باد شمال که باغ را ویران می کند . جبران خلیل جبران



شما در بسیاری از رنجها بر سر دو راهی قرار گرفته اید ، و این رنجها جرعه هایی هستند بسیار تلخ و زهرآگین که پزشکی حکیم و چیره دست بیماریهایی را که در درونتان ریشه دوانیده اند ، با آنها علاج می کند . جبران خلیل جبران



در هر کاری که انجام می دهی ، روح خود را در آن سهیم گردان و اطمینان داشته باش که تمام ارواح پاکی که از این خاکدان رو به اقلیم بالا رخت بر بسته اند ، از عالم بالا فرود آمده و اطراف تو حلقه زده اند و به دقت در اعمال تو می نگرند . جبران خلیل جبران



کسی که کشته می شود ، در جریان قتل خود سهمی دارد و نمی تواند از آن تبرئه شود . آن که چیزی از وی به سرقت می رود نمی تواند از سرزنش برکنار باشد.آدم نیکوکار هرگز نمی تواند خود را از اعمال تبهکاران تبرئه کند ، و آدم پاک نمی تواند از آلودگی و ناپاکی تبهکاران در امان باشد . چه بسا که آدم مجرم ، خود قربانی کسی است که جرم و جنایت را در حق او انجام داده. جبران خلیل جبران



آدمیت روح خداوند است در زمین.در اعماق روح، شوقی است که آدم را از دیده به نادیده ، و به سوی فلسفه و آسمانها سوق می دهد. جبران خلیل جبران



اگر نوازندگان و پایکوبان و بازیگران به سوی شما آمدند ،از بخشش های آنان بگیرید و هرگز محرومشان نسازید ، زیرا آنان میوه ها و عطر ها را چون شما جمع آوری می کنند و با اینکه متاع خود را از رویاها به دست می آورند و کالای خود را از خوابها و خیالها ساخته اند ولی ، به هر صورت ، کالای آنان زیبنده ترین جامه برای روح شما و لذیذترین غذا برای روان شماست . جبران خلیل جبران



ظاهر هر چیز بنا بر احساس ما تغییر می کند و به این خاطر، سحر و زیبایی را در آن می بینیم ، حال آنکه سحر و زیبایی، به واقع درون خود ماست.آنکه فرشتگان و شیاطین را در زیبایی و زشتی زندگی نمی بیند ، به یقین از دانش و آگاهی دور است و روحش نیز تهی از عشق و محبت . جبران خلیل جبران



زمانی که خورشید از پیشوایان در غروب جدا می شود ، هنگامی که از مشرق دوباره زبانه کشد هرگز آنها را در آن مکان نخواهد دید ، زیرا آنها در حرکت و سیری که به ایشان ارزانی شده است همچنان بیدار و در حرکتند ، حتی اگر زمین به خواب رفته باشد . جبران خلیل جبران



هیچکس نمی تواند چیزی را بر شما آشکار سازد ، مگر آنچه که از قبل درطلیعه ی ناخود آگاه معرفتتان قرار داشته است . جبران خلیل جبران



تو که دارای دوپای سالم و تنی نیرومندی ! باید که پیشاپیش کسانی که می لنگند ، لنگ لنگان گام بر نداری و هرگز مپنداری که چنین عملی ، محبتی در حق آنان است !! جبران خلیل جبران



افکار جایگاهی والاتر از دنیای ظاهری دارند . جبران خلیل جبران



روح سترگ که تنها سرور روی زمین است هرگز به خواب نمی رود و در برابر موج بادها مژه برهم نمی نهد و به شما موجودات خاکی نظاره می کند تا ببیند که آیا بینوایان نیز مانند توانگران ، احتیاج و نیاز خود را بر طرف ساخته اند ؟ جبران خلیل جبران



شما چون کمانید که فرزندتان همچون پیکان هایی سرشار زندگی از آن رها شوند و به پیش روند.
و تیرانداز ، نشانه را در طریقت بی انتها نظاره کند و به نیروی او اندامتان خمیده شود ، که تیرش تیز بپرد و در دوردست نشیند. پس شادمان می بایدتان خمیدن در دستهای کماندار، چون او هم شفیق تیرست که می رود ؛ و هم رفیق کمان که می ماند. جبران خلیل جبران



خون تو و خون من عصاره ای است که از روز ازل برای رویاندن درخت آسمانی ( در آن سوی طبیعت ) آماده شده است . جبران خلیل جبران



کوه در چشم کسی که از دامنه آن صعود می کند ، جلوه گرتر و کبریایی تر است تا به چشم کسی که از دور آن را می نگرد . جبران خلیل جبران



چه بسیارند گل هایی که از زمان زاده شدن بویی برنیاورده اند! و چه بسیارند ابرهای سترونی که در آسمان گرد هم آمده، اما هیچ دری نمی افشانند . جبران خلیل جبران



اگر حرکت و تلاش با زندگی همراه نباشد ، آنگاه زندگی بدرستی ظلمتی است مرگبار . جبران خلیل جبران



بخشش زودگذر توانگران بر تهیدستان تلخ است و همدردی نمودن نیرومندان با ناتوانان، بی ارزش. چرا که یادآور برتری آنان است . جبران خلیل جبران



باید رنج ها پوست شما را بشکافند پیش از آنکه معنای حیات را دریابید ، چرا که اگر می توانستید شگفتی های روزانه زندگی خود را سراسیمه و در عین حال به درستی و با تامل بشناسید ، چنین نمی پنداشتید که شگفتی های رنجها کمتر از عجایب شادیهایتان است . جبران خلیل جبران



آنکه وجود حقیقی خویش را می بیند ، به راستی واقعیت زندگی را برای خود ، آدمیان و همه چیز دیده است . جبران خلیل جبران



زیباترین‌ لفظی که‌ از زبان‌ آدمیان‌ می‌تراود، کلمه‌ مادر است‌ . جبران خلیل جبران



آن که آدم را بجرم اشتباه های رفته برسنجد ، هم بدان کردار ماند که فصلهای بی سکون را به جرم ناپایداری ملامت کند . جبران خلیل جبران



تعبیر جبران خلیل جبران از زنا شویی:
در کنار هم بایستید ، نه بسیار نزدیک ، که پایه های حایل معبد ، به جدایی استوارند ، و بلوط و سرو در سایه ی هم سر به آسمان نکشند. جبران خلیل جبران



پیشوایان در سخت ترین راه ها همیشه تنها بوده اند . جبران خلیل جبران



اگر در اندیشه دوست نکته ای منفی یافتی ، بی هراس و با صراحت گوشزد کن . جبران خلیل جبران



دوستی و عشقی که امیدی بدان نیست جز دریدن پرده اسرار و افشای رازها ، عشق و دوستی نیست ، بلکه توری است گسترده در پهنای اقیانوس حیات که تنها بی فایده ها را شکار می کند و در خود حبس می سازد . جبران خلیل جبران



محبت در همان لحظه که با شما صحبت می کند شما را به صلیب می کشد . جبران خلیل جبران



به معیار دل ، شادمانی ، چهره ی بی نقاب اندوه است و آوای خنده از همان چاه بر شود که بسیاری ایام ، لبریز اشک می باشد. جبران خلیل جبران



خداوندا آرامشی عطا فرما که بپذیرم آنچه را که نمی توانم تغییر دهم . شهامتی تا تغییر دهم آنچه را که میتوانم و دانشی که تفاوت این دو را بدانم .
خوشحال میشوم برام جملات حکیمانه بفرستی
خیلی عالی بود و استفاده کردم
خود و فرزندانمان قربانی ارتجا شدند
بسیار زیبا و آموزنده من که لذت بردم
جمله ها خوب بود اما کاش اسم منابع یا کتاباشو کنارش می نوشتی
ممنون.انگار که ۱۰ تا کتاب رو یکجا خوندم.عالی بود.
بزرگترین گناه در زندگی نپریستن خود است جان مهمان ادمیست از مهمانت خوب پذیرایی کن
وب خوب دارین به هم سر بزنید
بسیار زیبا بود لذت بردم
سلام باتشکر از مطالب مفید شما. یا الله...
بسیار زیبا بسیار ارزنده و بسیار رمانتیک من تو هر سایتی هر جایی نظر نمیدم اما حیفم امد اینجا نظر ندم!! برای شما چشمانی آرزو می کنم که چراغ ها و نشانه ها را در ظلماتتان ببیند........ گوشی که صداها و شناسه ها را در بیهوشی تان بشنود........
و زبانی که در صداقت خود شما را از خاموشی خویش بیرون کشد و بگذارد از آن چه در بنده تان کشیده است سخن بگویید!!!

به امید روزی سراسر نور و امید!!!
ممنون.بسیار زیبا بودند.ای جمله تقدیم به دوست عزیزم.

مردم هر کدام آرزویی دارند؛ یکی مال می خواهد، یکی جمال و دیگری افتخار. ولی به نظر من دوست خوب از تمام اینها بهتر است. ((سقراط))
کودکی که لنگه کفشش را اموج ازاوگرفته بود روی ماسه هانوشت :دریا:دزد کفشهای من. مردی که از دریا ماهی گرفته بودروی ماسه های نوشت:دریا:سخاوتمند ترین سفره هستی. موج آمد وجملات راباخود شست.تنها برای من این پیام راباقی گذاشت که برداشتهای دیگران درمورد خودت را در وسعت خویش حل کن تادریا باشی
آنگاه که صدای تیشه زندگی را برریشه آرزوهایت احساس میکنی به خاطر بیاور که زیبایی شهاب سنگها از شکستن قلب ستارههاست.
شگفتا وقتی که بود نمیدیدم؛وقتی که میخواندنمیشنیدم؛وقتی دیدم که نبود؛وقتی شنیدم که نخواند:چه غم انگیز است که وقتی چشمه ای سرد وزلال دربرابرت میجوشد ومیخواند ومینالد تو تشنه آتش باشی ونه آب؛وچشمه که خشکید چشمه که ازآن آتش که تو تشنه آن بودی بخار شد وبه هوا رفت وآسمان کویر را تافت ودر خود گداخت واز زمین آتش رویید واز آسمان آتش بارید توتشنه آب گردی ونه آتش وعمری گداختن در حسرت نبودن کسی که تابود درحسرت نبودن تو میگداخت. واکنون توبامرگ خودازمیان ما رفته ای ومن اینجا به این امید دم میزنم که باهر نفسی گامی به تو نزدیکتر میشوم واین زندگی من است (دکتر علی شریعتی






نمیشه این مطالب رو خوند و تشکر نکرده از وبلاگ خارج شد
ممنون
خیلی زیبا و آموزنده است مرسی
خیلی خوب بود. ممنونم.
شگفتا وقتی که بود نمیدیدم؛وقتی که میخواندنمیشنیدم؛وقتی دیدم که نبود؛وقتی شنیدم که نخواند:چه غم انگیز است که وقتی چشمه ای سرد وزلال دربرابرت میجوشد ومیخواند ومینالد تو تشنه آتش باشی ونه آب؛وچشمه که خشکید چشمه که ازآن آتش که تو تشنه آن بودی بخار شد وبه هوا رفت وآسمان کویر را تافت ودر خود گداخت واز زمین آتش رویید واز آسمان آتش بارید توتشنه آب گردی ونه آتش وعمری گداختن در حسرت نبودن کسی که تابود درحسرت نبودن تو میگداخت. واکنون توبامرگ خودازمیان ما رفته ای ومن اینجا به این امید دم میزنم که باهر نفسی گامی به تو نزدیکتر میشوم واین زندگی من است (دکتر علی شریعتی
بسیار عالی بود.موفق باشید
mamnunam
خیلی جملات قشنگ و اموزنده ایند واقعا ممنون
در کویر گرم عشق این جمله را با من بخوان : مرگ تو مرگ من است پس تمنا می کنم هرگز نمیر .
در بیکرانه ی هستی دو چیز است که افسونم می کند : آبی آسمان که می بینم و می دانم که نیست و خدایی که نمی بینم و می دانم که هست . دکتر شریعتی
هروقت توزندگیت به یه در بزرگ که یه قفل بزرگ روش بود ناامید نشو چون اگر قرار بود در باز نشه جاش یه دیوار میذاشتن
جالبه
نوشتن جملات آموزنده بزرگان هیچ وقت بدنمیشه.مرسی
تنکس الات!!!!!!!!!!!!!
بسیار عالی بود ازوبلاگ ماهم دیدن کنید
حرف نداره
ممنون بسیار عالی بود
عالی بود
نوکر همه ی کسایی ام که دارن استادان و ادیبان ایران زمین رو سربلند میکنن
عالیییییییییییییییییییییییه
سربلند و برقرار باشید
قبل توجه مخاطبان سخنان جبران خلیل جبران
بیشتر این جملات حکیمانه از کتاب پیامبر و دیوانه اثر جبران خلیل جبران برگرفته شده است.پیشنهاد میکنم این کتابو بخونید.
مطالب عالی بود
[ممنون جالب بود
_
__
___
____
تو اون بالایی
خیلی زیبا بود به وبلاگ من سری بزنید
www.boazarfar.blogfa.com
salam ali bod lotfan vase maham befrsteed
ممنون..خیلی خوب بود
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
پست الکترونیکی :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد